قهرمان ميرزا عين السلطنه
1172
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مىفرستد . مثل اينكه وقتى قزوين بودم و يكبار پول بانك در آب افتاد مفقود شده بود گفتند در هر دوشنبه و پنجشنبه هفت بار و سه بار پول لا ينقطع حمل فرنگستان مىكنند كه در هربارى هزار و پانصد تومان است ، همينطور از راه خراسان و آذربايجان . پول زرد هم چيزى باقى نمانده . نقير و قطمير آنچه بوده برده است . در خزانهء دولت هم طلائى سراغ ندارد . وضع اسكناس در اين ايام هفت هشت روزى بلكه زيادتر ضرابخانه براى اصلاح و مرمت ديگ بخار و غيره خوابيد كه آن ده هزار تومان به بانك نرسيد . معاندين بانك مثل بانك روس و تومانيانس ارمنى و بعضى ديگر از تجار ايرانى و ارمنى اتفاق كرده اول بانك روس فرستادند پانزده هزار تومان اسكناس روانه كرده پول بدهد . مهلت خواسته معلوم داشت كه به قدر پانزده هزار تومان هم حاضر ندارد . فرستاد كه معادل چهارصد هزار تومان اسكناس تو نزد من است يا پول بده يا گرويى و تنزيل . سايرين هم عقب كردند . عوام بيدار شده هركس اسكناس به دست گرفته به سمت بانك دويد . بانك هم از دولت ايران طلب خود را خواست . تمام وزرا و امين الدوله شهر آمدند از تجار و رجال تنخواه قرض گرفته ، خود بانك هم به مردم طلا داد ، از قرار تومانى سيصد دينار تنزيل و پول سفيد گرفته به مردم بدهد . ضمنا آنچه قران قلب و ضايع در اين مدت چه خودش جمع كرده بود و چه در نزد [ اشخاص ديگر ] سراغ داشت به ميان آورده با كمال منت مردم گرفتند و تومانى ده شاهى هم از اصل اسكناس كم كرد . بانك روس هم طلا گرو گرفته و تنزيل به تنخواه خود بست . من جمله من چهل تومان اسكناس داشتم شمران كه برنداشتند . افخم الدوله به شهر مىرفت برد تومانى ده شاهى كم كرد و اغلب قرانهايش ضايع و بدون صرف بود . اين داد و بيداد تا پنج شش روز بود . به كلى اسكناس واخورد و احدى ديگر برنمىدارد مگر اشخاصى كه با بانك طرف معامله مىباشند . ضرابخانه راه افتاده پول هم در بانك موجود است . اما كسى جرأت نگاهداشتن اسكناس را نمىكند . حالا اگر من بعد اعتبارى پيدا كند نمىدانم . اما خوب مداخلى كرد ليكن بىاعتبار شد و شكست خورد . ديگر اين بانك آن بانك اولى نخواهد شد . روسها دماغى داشتند كه همچو تدبيرى كرده و فتح نمودند .